یادگیری با رویکرد ساختار گرایی

5 سال پیش

یادگیری با رویکرد ساختار گرایی
این نظریه اشاره بر آن دارد که یادگیرنده دانش را برای خودش و توسط خودش می سازد هر فراگیر گاه به طور جمعی و گاه به صورت انفرادی معانی را می سازد. او یاد می گیرد که ایجاد معانی همان یادگیری است و نمی توان این یادگیری را به روش دیگر به دست آورد. توجه به این نظریه دو دیدگاه را حاصل است:

۱ـ ما مجبوریم روی فراگیر در افکار وی پیرامون یادگیری متمرکز شویم نه روی موضوع و مبحث تدریس
۲ـ هیچ دانشی سوای از تجارب فراگیر وجود ندارد(دانش به وسیله یادگیرنده یا اشتراک معانی توسط فراگیران ساخته شده است.)

می توان گفت نکته دوم مهم تر و مقدم تر است. زیرا به رغم اینکه آن ظهوری آشکار تر دارد اما موقعیتی است که به وسیله خود افراد به منظور تعمق دانش به کار می رود. اگر ما نظریه ساختار گرا را پذیرا باشیم. به این معنا که ما این روش را از دیگر روش ها انتخاب کنیم .بنابراین مجبور خواهیم بود از دیدگاه های افلاطونی و همه دیدگاه های واقع بینانه دیگر دانش شناسی دست بکشیم.

الگوی تدریس ساختار گرایی:
۱- انسان ها می توانند هر چیزی را بیاموزند به شرط آن که بتوانند آن ها را در ذهن خود معنا دار سازند.
۲- ساخت گرایان می گویند ذهن اساس و ابزار تعبیر و تفسیر رخدادها، اشیاء و چشم اندازهای جهانی است.
۳- یادگیرندگان به کمک معلم اندیشه های خود را پیراسته می کنند و مهارت هایشان را بهبود می بخشند.
۴- انسان ها بر اساس ساخته ای ذهنی خود که باورها .اعتقادات و دانش آن ها را در بر می گیرد به تفسیر هستی می پردازند.
۵- ساخت گرایان بر این باورند که واقعیت به مفاهیمی گفته می شوند که شخص آن ها را از جهان ساخته است.
در تدریس باید تاکید بر تعامل بین یادگیرنده و آینده او باشد نه بر ایجاد کنش و واکنش بین یادگیرنده و گذشته بزرگسالان. خرد و استدلال بزرگسالی آینده شناسی خوبی برای رشد و تعالی یادگیری بنا نمی نهد.

یادگیرندگان اطلاعات را در زمینه تجارب خود تفسیر می کنند. تفسیر آنان هر چه باشد مسیری فرد گرایانه است .لازم به یادآوری است که مواد آموزشی که معلم به صورت عینی برای یادگیری طراحی می کند دانش آموزان آن ها را در قالب تجارب و دانسته های خود تفسیر خواهند کرد و متناسب با نیاز زمینه ها و علاقه شخصی به ساختن معنای ویژه خواهند پرداخت .
ساخت گرایان توصیه می کنند که به جای تلاش برای مجسم کردن ساختی از یک واقعیت بیرونی برای یادگیرندگان باید به آن ها کمک کرد تا خود به تجسم معناداری از دنیای بیرونی دست یابند.

مراحل اجرای الگوی تدریس ساخت گرایی:
الگوی تدریس ساخت گرایی دارای چهار مرحله اساسی است. مراحل مورد نظر عبارتند از : کاوش .تشریح . گسترش . ارزشیابی.
۱- کاوش:
منظور از کاوش در نظام ساخت گرایی جستجوی راه هایی برای دانش سازی است. یادگیرنده با استفاده از همه حواس خود برای ساخت دانش تلاش می کند. بخشی از دانش سازی در طی فرایند کاوش صورت می گیرد. کاوش گری از طریق همیاری بیشترین سودمندی را در بر دارد. بنابراین توصیه می شود همیاری را در فعالیت های کاوشگری تشویق کنید و دانش آموزان را برای طرح سوال و پاسخگویی به سوال های طرح شده راغب سازید.

۲- تشریح:
در این مرحله معلمان با دانش آموزان به تعامل می پردازند تا دیدگاه هایی را که عرضه می شود دریابند. معلمان باید برای برقراری تعاملی اثر گذار به طرح سوال های مربوط و متناسب با مرحله نخست بپردازند. وظیفه دیگر معلمان این است که یادگیرندگان را یاری کنند تا باورها و اندیشه هایی را که از طریق کاوش شکل داده اند با دیگران در میان بگذارند .به دیگر سخن فراگیران باید دیگران را در یافته های خود سهیم کنند.

۳- گسترش:
معلمان در این مرحله به دانش آموزان کمک می کنند تا به گسترش فعالیت های ذهنی و حرکتی یا مهارت های خود بپردازند. یادگیرندگان به کمک معلم اندیشه های خود را پیراسته می کنند و مهارت هایشان را بهبود می بخشند. معلم در این مرحله به ارائه دانش می پردازد تا اندیشه های فراگیران پربار شود و مهارت های آنان فزونی یابد.

۴- ارزشیابی:
معلم باید یافته های دانشی و مهارت های اکتسابی و کیفی سازی دانش آموزان را بیازماید تا از تغییرات به وجود آمده در تفکرات و میزان تسلط بر مهارت ها آگاهی یابد و بازخوردی هم به فراگیران عرضه کند. بهتر است در سنجش آموخته ها و تولیدات دانش یادگیرندگان از سوالات تفکر بر انگیز استفاده شود. افزون بر این دانش آموزان باید به مرحله ارزشیابی نیز هدایت گردند.

نتیجه گیری:
به طور خلاصه ساختار گرایی الگویی است که به قصد توصیف یادگیری ایجاد شده است. این الگو بیان می دارد که:

۱- دانش آموزان در هنگامی که فرایند یادگیری فعال باشد یاد می گیرند.
۲- فرایند یادگیری فرایند درک و فهم است. یادگیری از طریق انتقال صورت نمی گیرد بلکه از طریق تفسیر یافته ها انجام می شود.
۳- تفسیر یافته ها همیشه تحت تاثیر دانش پیشین قرار دارد.
۴- تفسیر یافته ها از طریق روش های آموزشی که دانش آموزان را به مباحثه در مورد نظریات یکدیگر وادار می کند پشتیبانی می شود.

بر حسب دیدگاه های متفاوتی که در مورد ساختار گرایی وجود دارد بعضی از مربیان فقط به استفاده از این الگو به مثابه یکی از مبانی و اصول بهبود روش های تدریس بسنده می کنند و بعضی دیگر همچون گلاسترفلد برای آن حیطه ای بسیار گسترده قایلند.

او می گوید : در ساختار گرایی نکات و مسایلی اساسی و بنیادین درباره معرفت شناسی و هستی شناسی وجود دارد .با آن که می توان از این الگو در عمل استفاده کرد فکر نمی کنم که بدون در نظر گرفتن چار چوب فلسفی پشتیبان آن بتوان از تمام توان آن بهره گرفت.

ساختار گرایی
ساختار گرایی ، رویکردی در تحقیق است که بر ویژگی های نظام مند پدیده ها بخصوص ارتباط های میان عناصریک نظام،تآکید دارد.برای مثال کتاب را می توان به عنوان نظامی نگریست که شامل عناصر مختلفی است که در ساختار خاصی سازمان یافته اند: فصول ، فهرست اعلام، پاورقی ها، صفحات، عناوین، نقل قول، معرفی منابع و نظیر آن. براساس نظریه ساختار گرا ، معنای هریک از این عناصر را تنها با ملاحظه ی ارتباط آن با دیگر عناصر نظام می توان معین نمود.
ساختار گرایی به عنوان یک سنت پژوهش کیفی،درزبان شناسی با کار فردینان دوسو سور در ابتدای قرن حاضر آغاز شد وسپس توسط پژوهشگرانی در رشته های دیگر، از جمله ژان پیاژه در روان شناسی، باسیل برنشتاین در جامعه شناسی، کلود لوی اشتراوس در مردم شناسی و ژاک دریدا و رولان بارت در ادبیات و تحقیقات رسانه ای، تحول یافت. (گال و همکاران،ص ۱۱۰۸)
ساختارگرایی به معنای جستجوی قوانین کلی و تغییر ناپذیر بشریت با عملکردی درهمه سطوح زندگی بشری از ابتدایی گرفته تا پیشرفته ترین سطح آن می باشد (ریترز،جورج،ص۴۳)
تاریخچه ساختارگرایی
اگر بخواهیم به آغازگاه ساختارگرایی بازگردیم ، بی شک باید به اصلی ترین متن آغازی تاریخی آن، یعنی نظریه پوتیک یا فن شعر ارسطو (و نیز رساله فن شعری هوراس) بازگردیم. هنگامی که ارسطو می گوید:« پس به حکم ضرورت ، در تراژدی شش جزء وجود دارد که تراژدی از آنها ترکیب می یابد و ماهیت آن، بدان شش چیز حاصل میگردد». به واقع کاری جز استخراج اجزاء تراژدی و یافتن سازه های سازنده آن نمی کند. نکته جذاب این است که خود اصطلاح POetics از واژه یونانی poetikos به معنای شناخت ساختار ادبی و از ریشه poesis به معنای ساختن اخذ شده است (کوبرن؛۱۳۸۹).
اما نقد ساختاری به معنای امروزی آن، در واقع در حدود دهه ۱۹۶۰، به منظور به کار بستن روش ها و دریافت های سوسور در عرصه ادبیات شکوفا شد. ما در واقع تاکنون چیزی جز نظریات ساختارگرایان در باب ادبیات بیان نکرده ایم.
ساختارگرایی نخست با مطالعه ساختار زبان آغاز شد اما بعد توسعه یافت و با در بر گرفتن موضوعات انسان شناختی و اسطوره ای رشد و گسترش یافت. ساختارگرایان به این نتیجه رسیده اند که زبان یک ساختمان اجتماعی است و هر فرهنگ برای رسیدن به ساختارهای معنایی، روایت ها و یافتن ها را وسیع و متحول می کند و بدین شیوه مردم می توانند تجارب خود را سامان دهند و معنا بخشند.(جهانبگلو،رامین ،ص۵۰)
ساختارگرایی شکلی از نظریه است که در دهه های ۱۹۶۰ و۱۹۷۰ در رشته های مختلف اثر گذار شد : فلسفه ، نظریه ی اجتماعی، زبان شناسی ،نقد ادبی، تحلیل فرهنگی ، روانکاوی، تاریخ اندیشه ، فلسفه ی علم، مردم شناسی و رشته های دیگر. این اصطلاح در فرانسه ساخته شد و در ادامه در فضایی روشنفکری ریشه گرفت و به مثابه یک روش مطرح گردید.(کرایب،یان ،ص۱۶۵)
گیبسون شش اصل را مشخص نمود که پژوهشگران ساختارگرا عموما بر آنها صحه می گذارند، این اصول شامل:
۱-کل از مجموعه ی اجزاء آن بزرگتر است. طبق نظر ساختارگرایان ، فعالیت یک نظام را نمی توان به عناصر آن وارتباط آنها با یکدیگر فروکاست. این به سبب آن است که عناصر و روابط میان آنها ، تحت حاکمیت نظام به عنوان یک کل قرار دارد. برای مثال یک کتاب درسی ، طرح آموزشی گسترده ای دارد که پیش از فصول تشکیل دهنده ی آن و مطالب روی جلد و پشت جلد آن است به همین قیاس یک گروه اجتماعی، چیزی بیش از فرد فرد اعضای آن و شیوه تعامل هر یک از آنها با بقیه است. به یک معنی گروه، مستقل از اعضای فردی آن وجود دارد و اعمال را در درون گروه تحت تاثیر قرار می دهد.
۲۲- واقعیت اجتماعی نه در اشیا بلکه در روابط میان آنها تحقق دارد. طبق نظر ساختارگرایان ، کلمات به واقعیتی مستقل و عینی اشاره ندارند بلکه «زبان به مقام والاترین مصرف واقعیت ارتقا می یابد، سوسور گفتار و متن را به عنوان نمود قابل رویت واگذاری یک نظام غیر قابل رویت و پایدار در نظر می گرفت که از آن با تعبیر «زبان» یاد می کرد.برای فهم این اصل ، زبان را در نظر بگیرید. اما اگر ما بخواهیم ببینیم کلمه ی خاصی در یک زبان به چه معناست (مثلا معلم) باید آن را بر حسب (در رابطه با) کلمات دیگر تعریف کنیم از این رو طبق نظری ساختارگرایان ، کلمات به واقعیتی مستقل و عینی اشاره ندارند بلکه زبان به معنا والاترین معرف واقعیت ارتقا می یابد. سوسور گفتار و متن را به عنوان نمود قابل رویت و گذرای یک نظام غیر قابل رویت و پایدار در نظر می گرفت که از آن با تعبیر لانگ (در انگلیسی ، زبان) یاد می کرد. از این رو، فرهنگهای لغت و متون دستوری، عناصر و قواعد نوشتن و گفتن را نشان می دهند، اما تمامی ویژگیهای ظریف کل (لانگ) را در بر ندارد. به همین مقیاس ، ما می توانیم اسطوره ها، مناسک، قوانین و نهادی ها یک فرهنک را درجهت تلاش برای فهم آن مورد مطالعه قرار دهیم. در حالی که تمام این عناصر نمودهای فرهنگ مذکور است، نظام غیر قابل رویتی از فرهنگ در ورای این عناصر وجود دارد که تعیین کننده ی این نمودهاست
۳- فرد، عنصر فرعی نظام های مختلف است.
ساختارگرایان معتقدند که افراد معنایی در خود و از خود ندارند و به عنوان فاعلهای مستقلی که واقعیت اجتماعی خود را بیفزایند نیز عامل نمی کنند بلکه توسط نظام های مختلفی که در آن ها عضویت دارند شکل می گیرند از این رو، فرد زبان را نمی آفریند بلکه زبان ، فرد و ارتباط هایی را که قادر به برقراری آنهاست می آفریند.
۴-نظامها دارای سازو کارهای خود تنظیم کننده ای هستند که بقای آنها را تضمین می کند.
نظامها دارای قابلیت تعادل یابی اند و این تضمین کننده آن است که آنها به رغم فشار نیروهای دگرگون کننده، یکپارچگی خود را حفظ می کنند. برای مثال زبان انگلیسی باید با واقعیت تحولات جدید اجتماعی و فن آوری روبرو شود و این فراهم آوردن کلمات جدید، معانی جدید برای کلمات موجود یا کنار گذاشتن کلمات موجود را میطلبد .پس زبان انگلیسی در معرض تغییر مداوم است ، اما با این حال ، در طول زمان یکپارچگی نظام مند قابل ملاحظه ای را حفظ می کنند.
۵-واقعیت اجتماعی را از طریق مطالعات مقاطع خاص بهتر می توان فهمید تا از طریق تحلیل تاریخی.
سوسور استدلال می کند که معنا در ارتباط های میان کلمات نهفته است، به گونه ای که در نقطه خاصی از زمان تحقق می یابد. بنابراین از نظر وی تحلیل تاریخی ، ارتباطی به فهم معانی رایج ندارد. برای مثال دریافتن اینکه کلمه silly زمانی معنای مقدس و سپس به معنای عاجز به کار می رفته است کمکی به فهم اینکه آن کلمه در حاضر به معنای احمق است، نمی کند طبق نظریه سوسور عناصریک زبان ، علایمی قراردادی هستند و بنابراین معنای آنها می تواند از گوینده ای به گوینده دیگر ، از موقعیتی به موقعیت دیگر و از زمانی به زمان دیگر تغییر کند برای مثال کلمه screenدر طراحی داخلی به یک چیز و در طراحی رایانه ای به چیز کاملا متفاوتی دلالت دارد.
۶-ساختارها طبق قوانین نظامها در معرض دگرگونی قرار دارند
ساختارگرایان معتقدند که نظام ها تابع قوانینی هستند که جریان تغییر را در میان عناصر آنها و روابطشان هدایت می کند.ریاضیات نمونه ی خوبی از این اصل را به دست می دهد معادله ۷=۳+۴ را می توان به معادله ۷=۴+۳ تبدیل کرد اما نه به معادله ۴=۷+۳ و این به سبب وجود قوانین ریاضی است که حاکم برتبدیل های قابل قبول و غیر قابل قبول است .
این شش اصل بر این فرض استوار است که معنا را در ویژگی های نظام مند یک پدیده می توان یافت یک تعبیر افراطی (رادیکال ) از ساختارگرایی وجود دارد که آنها را ما بعد ساختار گرایی می نامند این دیدگاه رویکردی به مطالعه نظام هاست که منکر امکان یافتن هرگونه معنی ذاتی در آنهاست. از این رو، ما بعد ساختارگرایان هیچ گونه تمایزی میان مطالعه (آثار شکسپیر) و یک کتاب کمدی قائل نخواهند شد هر دوی اینها نظام هایی از علایمند که می توان آنها را مورد تحقیق قرار داد ، اما هیچ یک از دیگری ، داعیه بیشتری برای حقیقت ندارد هم چنین تفسیر عینی و درستی از یک اثر ادبی با متن وجود ندارد.
متون را به طرق مختلف می توان قرائت کرد:هر متنی در درون خود ، واجد امکان مجموعه نامحدودی از ساختهاست و امتیاز بخشیدن به برخی از اینها از طریق تنظیم نظامی از قواعد برای به وجود آوردن آنها، آشکارا اقدامی فرمایشی و ایدئولوژیک است (گال و همکاران،۱۱۱۱-۱۱۰۹).
ساختار گرا
روش شناختی ساختار گرایی(STRUCTURALISM) که بیشترین زمینه خود را در زبانشناسی و با تلاش های لوی اشتراوس بدست آورد، برعکس تجزیه و تحلیل ساختاری-کارکردی در جامعه شناسی ، هرگز به دقت و همگونگی تنظیم نشد، بلکه واکنشی بود در مقابل تفکر تجزیه گرایانه و عنصر گرایی بدون توجه به ساختهای نظام اجتماعی ، اصول کلی این نحله عبارتنداز:
۱.تاکید بر کلیت موضوع مورد مطالعه در اولویت اول، به ویژه در زبان شناسی دوسوسور و روانشناسی گشتالت.
۲. مفاهیم ساخت و کارکرد از نظر ساختار گرایی و کارکرد گرایی ، اساسی هستند. در ساختار گرایی ، برخلاف کارکرد گرایی، تاکید مفهوم ساختار نهاده شده و ماهیت کارکردی عناصرش به عنوان یکی از شروط اولیه پژوهش به کار می رود.
۳.ساختار گرایی با تاکید خاص بر گوناگونی و چند گونگی کارکردهایی که یک موضوع در اختیار دارد، به دو نتیجه روش شناختی می رسد: نخست هدف تحلیل سنخ شناختی (TYPO LOGIC) ساختارها را معین می کند؛ و در وهله دوم لزوم برخورد میان رشته ای باموضوع مورد مطالعه را مسلم قلمداد می کند.
۴.ساختار گرایی، بارها در آثار مربوطه به عنوان متضاد تاریخگرایی مطرح شده است.
۵.در ساختار گرایی، تمایلی قوی جهت کاربرد روشهای ریاضی و سایر روشهای صوری وجود دارد. این امر در همنوایی با هدف آگاهانه صورتبندی شده ساخت، یک روش شناسی همبسته برای علوم اجتماعی و نزدیکتر کردن آن به اصول شناخت در علوم طبیعی است.
درکل روش شناسی ساختار گرایی در انواع گوناگون و ملموس خود براساس دو اصل استوار است: گرایش به تثبیت ترکیب، یعنی ساختار موضوع و تجرید از زمان تاریخی. اما درست همانطور که تاریخگرایی پا را از مرز محدودیتهای برخورد ناهمزمان فراتر می گذارد، ساختار گرایی نیز تغییر و تبدیل بنیادین برخورد همزمان است. یکی از فرضهای ضمنی مطالعه ساختار این است که عناصر یا اجزاء موضوع به وسیله خاصه های جوهری و موضوعی معین نمی شوند، بلکه به وسیله موضعشان در درون کل ، بررسی شده ، یعنی به وسیله نقش هایی که اجرا میکنند، معین می شوند. بنابراین یک مطالعه مختص ساختار گرایی ، مستلزم تحلیل کار گزاری موضوع است و در نتیجه به عنوان مطالعه ساختاری-کارکردی ظاهر می شود(سادوسکی،ص۲۲۴)

سرمایه داری نه تنها از تقسیمات طبقات اجتماعی دهقان کارگر،بورژوا و خرده بورژوا و غیره تشکیل می شود و نه فقط تناسب جمعیت طبقات مذکور مطرح است، بلکه شیوه ارتباط این طبقات با یکدیگر و کوششی که برای سازگاری خود با شکل کلی مجموعه می نماید نیز مطرح است. اگر این طبقات با یکدیگر ارتباط نداشتند، نمی شد از جامعه مشخصی نام برد. «برای مکتب اصالت ساخت، انسان جز بازگو کننده ساختها چیزی دیگری نیست. از ورای انسان و ناخود آگاهی او، ساختها منعکس می شوند که ممکن است اقتصادی،روانی یا زیست

شناختی باشند….، هر کسی تابع زمینه های ساختی خاص اجتماع خود و مقید به آن است و خواه و ناخواه از احکام ساختی و شبکه های روابطی که جریان اعمال او را در راههای خاصی می اندازند،تبعیت می نماید. هرجایی که ساخت وجود دارد، سیستم ارتباط و انتقال نیز وجود دارد. فایده سیستم این است که دارای نظامی است برای معنادادن به اجزای متشکله یک مجموعه ارتباط از مشخصات هر سیستم است و یک گروه اجتماعی به علت اینکه دارای ساخت است، همیشه یک میدان ارتباط و انتقال دارد (شیبانی؛ص۳۶)
معروف ترین پایه گذاران مکتب اصالت ساخت ، لوی اشتراوس ، فوکو و آلتوسر هستند که به آنها لقب «سه تفنگدار» مکتب ساختارگرایی داده شده است. آیا مفهوم اصالت ساختارگرایی را جز این باید تعبیر کرد که عمل انسان مورد سوال قرار گرفته است و قدرت او در تغییر جهان و توانایی او در خلاقیت مورد تردید و بحث واقع شده است؟ ژان پل سارتر در مصاحبه ای می گوید:« مهم این نیست که ساختارگرایان از انسان چه چیزی ساخته اند، بلکه آنچه مهم است اینکه انسان به آنچه که از او ساخته اند، چگونه پاسخ می دهد آنچه از انسان ساخته اند، ساختها هستندیعنی مجموعه های معنی داری که مورد مطالعه علوم انسانی است.آنچه انسان می کند، تاریخ را می سازدکه در جامعیت خود، عملی برتر از این ساختهاست (شیبانی؛ص۳۶).
آیا مکتب اصالت ساخت با زایل نمودن موضوع شخصی و تحمیل ساخت به انسان و با طرد و نفی انسانیت ، مسئله اخلاق ناخودآگاه نادیده نمی گیرد؟ ساختارگرایی ، نقطه مقابل تحلیل های تاریخ گرایانه است. هدف ساختارگرایی ، مطالعه ساختار فرایند تاریخی نیست، بلکه هدف آن مطالعه همزمان ساختارهاست یعنی ساختار های منفک از مضمون توسعه یا فرایند تغییر تدریجی ، اساسی ترین خصیصه ساختارگرایی ، گذار از دیدگاه جامع موضوع به عنوان یک کل به تجزیه و مطالعه متمایز ساختار و کار گزاری آن است (شیبانی؛ص۳۷).
با همه این احوالات وظایف علمی معاصر مقرر می دارد که در روش ساختارگرایی و تاریخ گرایی نه فقط به عنوان روندهای اصولا متفاوت، بلکه به عنوان روشهای تکمیلی پژوهش نیز تلقی شوند. به قول پیاژه :« ساختارگرایی در کل یک روش است نه یک آیین و چون یک روش است ، باید از نظر کاربرد ، محدودیتهایی داشته باشد. به عبارت دیگر به سبب بارآوری اش با تمام روشهای دیگر پیوند برقرار می سازد» (سادوسکی،ص۲۵۲).
وجوه اشتراک رویکرد سیستمی با رویه ساختارگرایی در این است که در ساختارگرایی کوشش اصلی، گروهبندی و ایجاد ارتباط در پدیده هایی که ساخت مشابهی دارند می باشد.دسترسی به قوانین واحد و ایجاد همشکلی در پدیده ها در قوانین معرفت نیز یکی از اهداف اصلی رویکرد پیش بینی است (فرشاد،ص۱۸۸)
ساختارگرایی در رابطه معلم-شاگرد
ساختارگرایی بر اهمیت ساختن دانش از طریق ارتباط دادن پیش آموخته ها با آموخته های جدید تاکید می ورزد. در ساختارگرایی ارتباطاتی بین یادگیری جدید و پیشین جستجو می شود. پژوهشگران و نظریه پردازان اظهار می کنند که عنصر اصلی نظریه ساختارگرایی آن است که یادگیرندگان فعالانه به ساخت دانش خود، مقایسه اطلاعات جدید با اطلاعات پیشین و به استفاده از همه موارد مورد نیاز برای یادگیری اقدام می کنند. ساختارگرایان بر این باورند که واقعیت دریافت شده از سوی یادگیرندگان ، نتیجه تجارب آنان است. به دیگر سخن ، آنا ن واقعیت را چیزی می دانند که ساخته خود فرد است. همچنین ، ساختارگرایان بر این باورند که یادگیری حل مسئله بر پایه ی اکتشاف فردی است و یادگیرنده به نحو درونی برانگیخته می شود. دانش آموز به محیطی علاقه دارد که ایجاد انگیزه می کند و در آن به تمرکزش توجه می گردد.(آقازاده؛۱۳۹۰)
ژاکلین و مارتین بروکس اظهار کرده اند «ساختارگرایی ، نظریه تدریس نیست، بلکه نظریه ای است درباره دانش و یادگیری» ساختارگرایی از رشته های دانش متفاوتی نظیر مردم شناسی، فلسفه و به ویژه روان شناسی رشد نگر و شناختی برآمده است. مدافعان ساختارگرایی ، دانش را از وجوه متفاوتی تعریف می کنند. آنان بر این باورند که دانش امری وابسته به زمان، رشد کننده، و متکی بر عوامل فرهنگی و اجتماعی است . چنین رویکردی را می توان در چشم اندازهای کسانی چون دیویی ، ژان پیاژه و ویگوتسکی ، راجع به کلاس درس ساختارگرا ملاحظه کرد. تاکید کلاس های درس ساختارگرا بر تجربه های علمی، همیاری گروهی و تامل انفرادی است. دیدگاه ساختارگرا ، آموزش و پرورش را «خود آگاهی یا شعور اجتماعی» تصویر می کند. از این روست که در نظریه ساختارگرایی تاثیرات محیطی ، جایگاه مهمی به خود اختصاص می دهند. ( آقازاده؛۱۳۹۰).
پیشنهاد ۱۲ویژگی برای محیط های یادگیری ساختارگرا:
۱- تقویت ،ترغیب و پذیرش اختیار و ابتکار دانش آموز
برای مثال می توان، مسئولیت تدریس بخشی از محتوای یک یا چند درس را به دانش آموزان سپرد و آنان را برای تنظیم و ارائه اثرگذار محتوا یاری کرد.
۲- استفاده از داده های خام و منابع دست اول برای دست ورزی و برقراری تعامل
در کلاس درس رفتارگرا، محتوای مطالب بصورت آماده به دانش آموز ارائه می شوند، در حالیکه در کلاس درس ساختارگرا تلاش می شود، داده های خام به دانش آموز داده شوند تا او با دست ورزی اطلاعات ، به آماده سازی محتوا بپردازد. برای مثال: اطلاعات آماری مربوط به میزان آب مصرفی خانواده ها به دانش آموز داده و از او خواسته می شود، داده ها ی آماری را تجزیه ، تحلیل و تفسیر کند.
۳- بهره گیری از مهارت های فکری یا مهارت های فرآیندی
برای شکل دهی و تدوین محتوای فعالیت های کلاسی همچنین آماده سازی محتوای برنامه درسی رسمی برای دانش آموزان یکی از وظایف عمده ی معلم است. او می تواند از مهارت های تفکری، نظیر مقایسه ، تجزیه و تحلیل و تفسیر بهره بگیرد و محتوای درس را بر مبنای آنها عرضه کندو
۴- هدایت و ایجاد تغییر در راه راهبردهای آموزشی و ایجاد تغییر در محتوا براساس واکنش های دانش آموزان
معلم به عنوان مدیر و سازمان دهنده فعالیت های آموزشی، می تواند بنا به واکنش های مثبت یا منفی دانش آموزان، موقعیت فضای یادگیری را دستکاری کند برای مثال، اگر یادگیرندگان واکنش مثبتی به توضیحات معلم نشان نمی دهند، او می تواند با طرح فعالیت عملی و کار در گروههای کوچک ، دانش آموزان را برای یادگیری اثرگذار هدایت کند.
۵ -بررسی میزان درک و فهم دانش آموز از مفاهیم ،پیش از تشریک مساعی او با سایر دانش آموزان.

یکی از راهبردهای تدریس در کلاس ساختارگراست که این روش بر روندی سه گامی مبتنی است:« بیندیش، یاری کن، سهیم کن» . در این روند ،نخست دانش آموز درباره ی فعالیت داده شده یا محتوای ارائه شده می اندیشد، سپس به یاری همکلاسی خود می شتابد و سرانجام آنچه را که یافته است ، با او در میان می گذارد معلم موظف است ، پیش از آنکه دانش آموز به یاری دوستش بشتابد، برداشت او را از مفاهیم و فعالیت ها بررسی کند. دلیل این امر تصحیح، تقویت، یا حذف برداشت یا دریافت های ویژه یادگیرنده است چنین فعالیتی ، از انتقال کج فهمی ها یک دانش آموز به دانش آموز دیگر پیشگیری می کند.
۶ – ترغیب دانش آموز به گفت و گو با معلم و گفت وگو با همدیگر
بنا به باور ویگوتسکی ، معرفت از تعامل اجتماعی یادگیرندگان حاصل می شود . از این رو، معلم باید بکوشد فعالیتهایی را تدارک ببیند که هم خود و هم دانش آموزان، در ارتباط متقابل برای پدید آمدن یادگیری بکوشند.
۷ – ترغیب دانش آموز به کاوش از طریق پرسش های سوال های تفکر برانگیز
سوالات برای آگاهی از میزان دانسته های فراگیران است و برخی دیگر برای واداشتن یادگیرندگان به تفکر ، سوالاتی که به درخواست «چگونگی»، «چرایی » و… می پردازند ، می توانند دانش آموز را به تفکر وادارند.
۸ – تشویق دانش آموزان به شرح و بسط پاسخ های اولیه
امکان دارد دانش آموزان با دست یابی به طرحی کلی از مفهوم یا اصول به سوالات پاسخ دهند. از این رو معلم باید بکوشد ، برای تعمیق درک و دریافت دانش آموزان از مفاهیم یا اصول ، آنان را به شرح و بسط یافته های ذهنی شان هدایت کند.
۹- در نظر گرفتن «زمان انتظار» برای پاسخگویی به سوالات
۱۰- فراهم آوردن فرصت برقراری ارتباط برای دانش آموزان.
۱۱- پرورش حس کنجکاوی طبیعی دانش آموزان.
هر فرد از هنگام تولد تا زمانی که وارد محیط نظام یافته مصنوعی شده است کنجکاوی می کند. آن گاه که شخص وارد دنیای بزرگ می شود، یا با قواعد مرسوم انس می گیرد. کنجکاوی وی کم و تبعیت و تقلید او بیش تر می شود. کودکان دانشمندان طبیعی هستند. برای دانش آموزان هم باید محیطی ایمن و عادی از هراس پدید آورد تا با تکیه بر حس کودک درونی خویش، دست به کنجکاوی و آفرینش بزنند.
۱۲-درگیر کردن دانش آموزان با تجربه هایی که تعارض ایجاد می کند.

فعالیت های یادگیری که تعارض ایجاد می کنند، زمینه را برای بررسی ، بحث و نظرورزی آماده می سازند. مسائل اجتماعی معمولا مسائل و راه حل های چند بعدی دارند. فعالیت های درسی بر مبنای مسائل اجتماعی ، فرصت خوبی را برای دانش آموزان فراهم می کند که تا با هم به بحث بنشینند.(بروکس؛۱۹۹۳)
در کلاس های درس نیز ، این تجربه غیرمعمول نیست. گاهی مشکل در آن است که دانش آموزان هیچ اندیشه و ذهنیتی درباره ی آنچه که معلم می گوید ندارند. این مساله در متون ساختارگرایی مورد بحث قرار گرفته است یکی از مهم ترین مثالهای آن «در مبحث منشا حیات دیده می شود. دیدگاه دانشمندان درباره ی منشا حیات روی کره زمین براساس به کارگیری نظریه تکامل، به مساله ی منشا حیات ، درباره ی چگونگی نیست؛ یک مبحث دینی است و به همین دلیل معرفت و شناخت خود را به گونه ای بنا می سازند. که با زمینه ای سازگار باشد که برای آن ها معنادار است. نتیجه این که بین دانش آموز و معلم یک جدایی مفرط ایجاد می شود. این جدایی وقتی شدید تر می شود که معلم عقاید دانش آموزان را به باد انتقاد می گیرد و بر آنها سخت می تازد،بدون این که حتی کوششی برای فهمیدن دیدگاههای دانش آموزان بگوییم که آن ها اشتباه می کنند؛ بلکه باید معلم و دانش آموزان با هم روی مساله کار کنند وسعی نمایند که به فهم های نزدیک به هم برسند(لسانی؛۱۳۸۷)
تأثیر دوسوسور بر ساختار گرایی
یکی از نکات مورد تأکید دوسوسور ،تفکیک اولیه میان زبان و گفتار بود.دوسوسور بر تفاوت میان زبان به به عنوان ساختار و شبکه ای از روابط متفابل و زبان به به عنوان چیزی که در فعالیت گفتار واقعیت می یابد ،تأکید می کند.بنابر این زبان نظامی از ارتباطات است که با اندکی دقت قابل تحلیل است،در حالیکه گفتار امری فرعی است که ممکن است از قوانین زبان پیروی بکند یا نکند . و از طرف دیگر،گفتار بیشتر یک موضوع تاریخی و دارای بعد نا هم زمانی است و با چگونگی تغییر زبان در بستر زمان سر و کار دارد.(استیور؛۱۹۶۶)
نارسایی و مزایای روش ساختارگرایی
تفکر ساخت گرایانه نقطه ضعف هایی دارد که جاذبه ی آن را بعنوان یک چارچوب نظری کلی در جامعه شناسی محدود می کند.
یکی از نارسایی های این روش تقلیل گرایی است. نادیده گرفتن سطوح ظاهری و جنبه های فرعی معنادار و کاهش به شالوده ی اصلی ،از مشخصه های تقلیل گرایی است؛ حال آنکه همین سطوح ظاهری و فرعی می تواند بر غنای مطلب یا پیچیدگی آن بیافزاید.(همان منبع ،ص۱۸۴-۱۸۲)
ساختارگرایی از نظام فکری بسیار انتزاعی برخورداراست؛ که میتوان با آن سطح دقت تحلیلی را بالا برد و همین طور ساختارگرایی امکان الگوسازی صوری و نیز کاربرد فنون پیچیده ی آماری و ریاضی را نوید می دهد. این نظریه همچنین یک نوع چشم انداز فرا تاریخی را در موردزندگی اجتماعی فراهم می سازد. بالاتر از همه چشم اندازی را به دست می دهد که پهنه ی گسترده تری دارد و می تواند هر چیزی از ساختار ذهنی و جامع گرفته تا ساختار جهان طبیعی را مورد بررسی قرار دهد. کار گافمن با نام تحلیل چهارچوب ، گرایش جامعه شناسی را به ساختارگرایی نشان میدهد. او به فراسو و ماورای موقعیتهای روزانه نگاه می کرد تا ساختارهایی را پیدا کند که به گونه ای نامرئی بر این موقعیتها تسلط دارند. گافمن این ساختارهای نامرئی را چهارچوب می نامد ( ریترز،جورج، ص۵۵۵-۵۵۲).
نارسایی ها و معایب ساختارگرایی
ساختارگرایی نقش بسیار مهمی در درک ما از زبان و سیستم های اجتماعی داشته است نظریه زبان سوسور به طور کلی به نقش قاطع معنا و دلالت در ساخت زندگی انسان تاکیددارد. به ویژه توسعه الگوی زبان شناسی سوسور به درون مجموعه های گسترده تر از روابط و فعالیت های اجتماعی ، توسط لوی اشتراوس به این معنی است که خود جامعه می تواند به عنوان نظامی نمادین درک شود. در این نظریه به جای این فرض که جامعه به عنوان محصول تعاملات فردی یا توسعه ی نمادین روح انسانی و یا محصول قوانین زیر بنای تولید اقتصادی است، بر مجموعه های در حال تغییر نشانه ها و رمزها که فعالیت های مختلف اجتماعی را ممکن می سازد تاکید میکند. (هوارث به نقل ازبهرامی)
تفکر ساختارگرایانه نقطه ضعف هایی دارد که جاذبه ی آن را به عنوان یک چهارچوب نظری کلی در جامعه شناسی محدود می کند . یکی از نارسایی های این روش تقلیل گرایی است نادیده گرفتن سطوح ظاهری و جنبه های فرعی معنادار و کاهش به شالوده ی اصلی از مشخصه های، تقلیل گرایی است . حال آنکه همین سطوح ظاهری و فرعی می تواند بر غنای مطالب یا پیچدگی آن بیافزاید (کرایاب،یان؛۱۳۸۱)
مزایای روش ساختارگرایی
کاری که ساختارگرا می کند، هدایت ما به هسته ی مسئله یا مهم ترین جنبه های موضوع مورد مطالعه ، در عمق جریانی است که در سطح می گذرد. ساختارگرایی نه فقط عناصر اصلی بلکه روابط میان آنها یا به عبارت دقیق تر، قواعد حاکم بر آنها را نیز طبقه بندی می کند ساختار گرایی مفهومی متفاوت از ساختار را در اختیار ما می گذارد تا روابط میان آنها، ولی ساختارگرایی اولویت را به روابط می دهد.
منابع
۱۱. آقازاده،محرم،راهنمای روشهای تدریس،چاپ ششم،تهران ،انتشارا ت آییژ،۱۳۹۰
۲. جهانبگلو،رامین،موج چهارم،ترجمه منصور گودرزی،چاپ چهارم،تهران،نی،۱۳۸۹
۳. سادوسکی، بلاوبرگ ویودین: نظریه سیستمها؛ مسائل فلسفی و روش شناختی، ترجمه کیومرث پریانی، تندر، تهران
۴. شیبانی، ثریا: مکتب اصالت ساختنامه علوم اجتماعی، دوره ۱، شماره ۲، زمستان ۴۷
۵. فرشاد، مهدی: نگرش سیستمی ، امیرکبیر، تهران
۶. ریترز،جورج،نظریه جامعه شناسی،ترجمه ثلاثی،چاپ ششم،تهران،علمی،۱۳۸۱
۷. کرایب ،یان،نظریه اجتماعی مدرن،نرجمه عباس مخبر،چاپ دوم،تهران،آگاه،۱۳۸۱
۸. کوبرن،ویلیام،ساختارگرایی برای معلمان علوم،ترجمه محمود تهران،۱۳۹۰
۹. لسانی،ابراهیم،مقاله ساختار گرایی،دانشنامه آزاد،بهمن۱۳۸۷
۱۰. هوراث،دیوید،فصلنامه رسانه،شماره ۷۲
Brooks. JG and brooks. M.G.1993.in.search of understanding. the case for constructivist classrooms.Alexandria VA. Association for supervision and curriculum

۰
نویسنده مطلب پیام غدیر